ملت عشق و عشق...
نفس عمیقی کشیدم، سینه ام مثل دم آهنگری بالا و پایین می رفت...
فقط شمس بود که می توانست مرا از فرط هیجان به بلاهت دچار کند و درونم را این طور به غلیان بیاورد. ..
کنار او که بودم هم به دختر جوانی تبدیل می شدم که همه چیز را از نو یاد می گیرد، هم حس می کردم مادری دلسوزم، هم مثل گل نیلوفری که آماده است در رحمش جانی بپرورد شکوفا می شدم، زن می شدم...
ملت عشق

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور ۱۳۹۸ ساعت 23:40 توسط فرشته
|