Divergent

what is my faction  

... 

Dauntless 

Abnegation 

Candor 

Amity 

Erudite 

... 

You are Divergent 

....

دلم ...

اگر دیوانگی کردم دلم خواست... 

دلم خواست... 

دلم خواست... 

انسان بی خود...

... که می‌ گفت : چند نفر به کُره مرّیخ رفتند و دیدند که عُلمای کُره مرِیخ کُنفرانسی دارند که در آن یک نفر راجع به آخِرین فضانوردانشان که از زمین برگشته بودند کُنفرانس می ‌دهد که در زمین چه خبر است . بعد ، آن آقای فضاشناس می ‌گفت که در آخرین تحقیقات به این نتیجه رسیده است که در کره زمین حیات وجود دارد و موجوداتی که شعور و درک دارند ، به نام <<انسان >> ، در آن وجود دارند ؛ امّا شما تصوّری از <<>>ندارید و بنده برایتان توضیح می ‌دهم :

یک خیک یا مَشک است و چهار تا دَستَک دارد . این خیک یا مَشک ، با این دَستَک‌هایش روی زمین حَرَکَت می ‌کند و تلاش می ‌کند و پیوسته تکثیر هم می ‌شود . مشاهده شده که همیشه به جانِ هم می ‌پرند ، همدیگر را آتش می ‌زنند ، پوست می‌ کنند ، می ‌زنند ، می ‌کُشند ... تمام این کارها هم برای این است که <<بیشتر بخورند ! >>و پیوسته این مَشک را پُر کنند . امّا کار عجیبی که ما هنوز نفهمیده‌ ایم که چیست ، این است که این‌ها غذاهای سالم و میوه ‌های شاداب و گُل‌های بسیار لطیف و همه ادویه طبیعی‌ يی را که طبیعت در اختیارشان گذاشته ، و این‌ همه تلاش ، آدمکُشی و جنایت را برای به دست آوردن آن‌ها می ‌کنند ، نمی‌ خورند !! بلکه آن‌ها را به خانه می ‌آورند ، پوست می ‌کَنَند ، سر و تَهش را می ‌زنند ، بعد آن‌ها را توی آب می ‌ریزند و همه را به هم مخلوط می ‌کُنند ، بعد آن‌ها را نمک می ‌زنند ، بعد فِلفِل می ‌ریزند ، بعد روغن می‌ ریزند، بعد مواد دیگری به آن می ‌زنند ، بعد می ‌‌جوشانند ، بعد می‌ سوزانند ! ... بعد می‌ خورند ، بعد مریض می‌ شوند ، بعد به عدّه ‌ای به نام دکتر پول می‌ دهند و التماس می ‌کنند تا به زور با دوا و تَنقیه و گریه و زاری آن‌ها را از توی مَشک بیرون بیاورد و جانِ مَشک را نجات دهد !