دیشب وقتی نوبت دندن پزشکی داشتم و منتظر نشسته بودم، از شبکهی آی فیلم تلویزیون سالن، قصههای مجید پخش شد...
خیلی چسبید...
قبل از اون همه صداهای عجیب و غریب دندون پزشکی و پیچ و مهره و آچاری که توی دندونات میره، بهتر از قصههای مجید نمیشد...
جالب اینجاست که این قسمتو هیچ وقت ندیده بودم.
آخرای قصه بود که خانوم منشی صدام کرد و رفتم برای دندون...
پر از یاد و خاطرهی کودکی و سرحال و قبراق...
البته دو ساعتی بود که آقای دکتر به دندونام ور رفتند...
بعدش کوبیده برگشتم خونه...
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اسفند ۱۳۹۵ ساعت 13:19 توسط فرشته
|
