خانه تکانی...

این روزا  خبر از یه "بلای" خیلی خیلی ریزه میزه ست که همه ی دنیا رو حیرون خودش کرده...

نمیدونم باید بهش فکر کنم یا نه...

چقدر باید بهش فکر کنم...

بی خیال از "کرونا" دارم میتکونم...

هم خونه مونو... هم دلمو...

هم همه ی اهل خونه رو...

امروز کل وبلاگمو با کل نظراتو مرور کردم...

خیلی چیزا زنده شد برام...

خب وبلاگه دیگه اونم باید تکوندش...

 

...

خیلی سخته بفهمی یک ساله که به جای "ایمان" ...

"ترس" رو انتخاب کردی...

دلم ریخت...

غمگین شدم...

ولی خوب شد که فهمیدم...

باید از شر "ترس" های عجیب و غریبم رها شوم...

و "ایمان بلا" را دریابم...