...

مهربون... 

 

ته خط...

(اگه می‌خوای امتحان کنی... 

تا ته خط برو... 

در غیر این صورت، اصلا شروع نکن... 

اگه می‌خوای شروع کنی ... 

تا ته خط برو... 

تا ته خط... )

اینا ذهنمو مشغول کرده... 

مشغولیت قشنگیه...  

اثر انگشت

اثر انگشت...
هر کسی گمان کند بر حسب اتفاق پا بر این جهان نهاده٬ در محدوده‌ی تولد جسمی خودش می‌ماند...
پیر می‌شود و می‌میرد...
برایش بلوغی در کار نیست...
میلیاردها انسان در جهان متولد شده‌اند...
اما هیچ یک اثر انگشت مشابه نداشته‌اند...
اثر انگشت تو، امضای خداوند است...
که اتفاقی به دنیا نیامده‌ای و دعوت شده‌ای...
تو منحصر به فردی...
مشابه یا بدل نداری...
تو اصل اصل هستی و تکرار نشدنی...
وقتی منتخب بودن و منحصر به فرد بودنت را یاد آوری کنی٬ دیگر خودت را با هیچ کس مقایسه نمیکنی.
و احساس حقارت یا برتری که حاصل مقایسه کردن است از وجودت محو میشود...

چقدر ناب...

...

من بهار می‌شوم... 

                           تو تنم را پر از شکوفه کن...